Friday, June 07, 2013

پیامی به آقای اسماعیل وفا یغمایی

آقای یغمایی من بارها و بارها از شما به اصرار درخواست کرده ام که مطالب مرا درصفحات خود ( چه فیس بوک و چه وبلاگ ) قرا ر ندهید . چندین بار اینکاررا انجام دادید و باز من توسط یی میل از شما خواهش کردم که اینکاررا نکنید . ولی متاسفانه گویا به هردلیلی شما گوشتان شنوا نیست . من میدانم که اصرار شما برای گذاشتن مطالب من نه از سر خیرخواهی و رضای خداست . بلکه این مطالب را برای این منظور میگذارید که جماعت لاشخوران همیشه حاضر و ناظر زیر صفحات شما که موجوداتی بغایت ضد زن ، لومپن و بی پرنسیب هستند به جای خود شما به من فحاشی کنند . این آدرس مطلبی از من است که شما درصفحه فیس بوک خودتان گذاشته اید :https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10151604061531166&set=a.492209296165.272315.587591165&type=1&theater
و دوستان میتوانند به نظرات زیر آن مراجعه کنند و به منظور واقعی شما پی ببرند . چند مورد از آن نظرات را دراینجا میگذارم :
Mahmud Maheri ""تملق و چاپلوسی مشمئزکننده و تهوع آور این زهرا خانوم، حتی فخرالدین حجازی، مداح خمینی را هم روسفید میکند که روزی در محضر دژخیم، مانند شغال فلفل خورده، زوزه سر داد: یا اماما از پس پرده ظهور کن و بگو که امام زمان هستی. و خمینی با همه خون آشامی که بود از شغال خواست که پاچه خواری را بس کند و او امام زمان نیست. حقیقت تلخ این است که مداحان فرومایه، دیکتاتورها را می سازند، سرمست و نئشه اش می کنند و با تشویق، هار ترشان می کنند. آنهم تنها به خاطر تکه استخوانی.
براستی که در برابر بیشمارانی که زمان سابق و حال شکنجه و اعدام شدند و حتی در برابر آن جوانانی که در کهریزک شکنجه و تجاوز و کشته شدند، تعدادی رجوی (دون کیشوت متوهم و پیامک نویس به خامنه ای و وساطت برای رفسنجانی) قابل بحث و اهمیت هم نیستند.
نوشته است: "وقتی درلبه یک پرتگاه حرکت میکند دیگران با احساس امنیتی عجیب بدنبالش میروند"! این "دیگران" در واقع باید گوسفندان چشم بسته و بی بهره از عقل و اراده باشند که با "احساس امنیتی عجیب" دنبال چوپان در لبه پرتگاه بروند و نه انسان هایی که برابر آفریده شده و دارای توان عقلی برابر باشند. و آن "احساس امنیتی عجیب" (بخوان کورکورانه) سرانجام به کشتارگاه، قصابی و سفره و شکم چوپان ختم می شود. با توجه به اینکه این افسانه سرایی چاپلوسانه در مورد خمینی هم صدق میکند که یک دنده و لجوج علیه بشریت بود، پیشگویی میتوان کرد که سرانجام، مداح مکرمه هم، سر سفره رهبر که رسید خواهد نوشت: به دادم 
برسید که تملق مرا کشت!"""
و البته کامنت دیگری از یک سلطنت طلب که مرا باز فردی دیوانه و پریشان احوال لقب داده بود 
"""
Mehrdad Rashidi Ghadi دوست گرامی،آقای وفا یغمایی،میخاییل گارباچف،رهبر پیشین شوروی،در سال های نخست بقدرت رسیدنش ضمن اشاره به نارسایی ها و کاستی های عدیدۀ موجود در این کشور که همواره از دید جهانیان پنهان نگاه داشته می شد، در مناسبت های گوناگون،در سخنرانی ها و پیام های خویش تاکید می نمود که از اشیا و پدیده ها باید با نام واقعی شان یاد نمود.به باور من این تاکیدی کاملا بجا و درست بود.بی آنکه قصد کوچکترین توهینی به خانم زری اصفهانی داشته باشم،باید بگویم که ایشان،به گواهی نوشته های ـ معمولا ـ هیستریک و سرشار از دشنام و وارونه سازی و انتقامجویی شان،بمعنای دقیق کلمه یک انسان روان پریش بوده و نیاز مبرم و فوری به درمان دارند.تاکید بر این نکته ابدا بمعنای بی احترامی و یا توهین به ایشان، که بانویی هنرمند بوده و از قلمی توانا برخوردارند،نبوده و نیست.با اندک تعمقی در همین نوشتۀ بالا،که انصافا باید گفت در هم سنجی با برخی دیگر از نوشته های ایشان،کمتر به این و آن دشنام داده شده است،می توان بروشنی رد پای یک برخورد هیستریک و بیمارگونه در پیوند با مقوله هایی همچون مرگ و زندگی و نبرد و آشتی و کینه و نفرت و انعطاف پذیری و عشق و وابستگی های ملال آور و اسارتبار ایدئولوژیک را دید.برای خانم زری اصفهانی و همۀ کسانی که مانند ایشان در چنبرۀ اوهام زنگارگرفتۀ ایدئولوژیک گرفتار بوده و هستند،آرزوی روی آوردن به حقیقت پاک و برخورداری از آرامش روانی و درونی دارم.
و چیزهای دیگری که گویا از نظر حتی شما اینقدر شرم آور بود که پاکش کردید 
می بینید که هدف شما همین چیزهاست و بیشتر نیست . و به این خاطر باز هم درخواست میکنم که از مطالب من درجهت منویات خودتان که اهم آن شلاق کشیدن بیش از پیش به بدنهای مجروح یاران  و همسنگران من  دراشرف و لیبرتی و دیگر جاهاست استفاده نکنید . من به این دلیل و به این خاطر که هیچ اسمی و اثری از من در صفحات شما نیاید ویدئوهایی را که سابقا از سرودهای مجاهدین درست کرده بودم و اشعار و نام شما درآن بود را بسته ام . این ویدئو ها با کار وزحمت خود من درزمانی بوجود آمدند که شما را حامی مجاهدین می پنداشتم . باوقت گذاری زیاد نوارهای خیلی قدیمی را روی کامپیوترم پیاده کرده و با تصویر گذاریهای مناسب تبدیل به کلیپ هایی کرده بودم که هزاران نفر بازدید کننده داشت ولی اخیرا احساس کردم که شما آنها را هم که من با علاقمندی و عاطفه ام به دوستان ویاران و همسنگرانم در ارتش آزادیبخش درست کرده بودم برای اهداف سیاسی خودتان دارید مورد سوء استفاده قرار میدهید . من اگر یادتان باشد کتاب براقیانوس سرد  باد شما را تماما با وقت گذاری زیاد به انگلیسی ترجمه کردم و دراختیار شما قرار دادم و  همچنین شعرهای دیگرتان را.و قسمت اعظم کتاب را هم که بصورت دستخط برایم فرستاده بودید به فارسی تایپ کردم واخیرا دیدم که حتی درجایی از همان ترجمه من برضد من و دوستانم دارید استفاده میکنید .   و اگر باز یادتان باشد درزمانی که شما حتی یک یی میل نداشتید و نمیدانستید اینترنت چیست من برای شما وبلاگ و یی میل و حتی  سایت درست کردم . و بیشتر از هرکسی که فکر ش ر ابکنید به تبلیغ اشعار شما و نوشته های شما که آنگاه درجهت مبارزه با جمهوری اسلامی بود همت گماشتم . ترجمه های خود از اشعار شاعرانی مثل اکتاویو پاز را دراختیار شما قرار دادم که  بصورت نوار درآوردید و در همه این کارها هرگز توقعی نداشتم و درخواستی از شما نکردم  الا اینکه اخیرا بدلیل موضع گیریهای بغایت  دشمن شاد کن شما برعلیه برادران و خواهران و وابستگان من در سازمان مجاهدین از شما خواهش میکنم که دیگر به اینکار ادامه ندهید  و از من و مطالبم هیچ کجا نامی نبرید. درانتها فقط میگویم : 
 مرا به خیر تو امید نیست - شرمرسان .  من یک بار نوشته بودم که درداستان های قدیمی لوطیان و عیاران و جوانمردان دوستانی را که سالها با آنها نان و نمک خورده اند درسخت ترین شرایط ممکن رها نکرده اند  و تنها و تنها به خاطر دوستی و نه هیچ چیز دیگری همیشه حمایت خود را نثار آنها کرده اند . یا اگر کسی جانش را مدیون کسی بوده است تا آخر عمر آنرا فراموش نکرده است متاسفانه شما حتی درحد  آن چادر نشیننان وروستائیان و قبایل قدیمی هم  حرمت دوست را پاس نداشته اید .درهرصورت  درراه جدیدی که انتخاب کرده اید و آن ضدیت تمام عیار با همسنگران  و دوستان و برادران و خواهران سابق تان است  که حتی جان و زندگی خود را مدیون آنها هستید  و زمینه های فحاشی و بی  احترامی و تحقیر و توهین فراهم کردن برای  دوستانی که همیشه یار و غمخوار و مبلغ  شما بودند  از جمله  خود من موفق باشید 
زری اصفهانی 
و اینهم آخرین هدیه من به شماست . ترانه نا رفیق