Tuesday, August 23, 2016

عقاب سرفراز- ترانه ای از ویکتورخارا - ترجمه از زری اصفهانی - بیاد شهید سرفراز ستار بهشتی درسالروز تولدش

ترانه از ویکتورخارا ، شاعر ، آهنگساز و خواننده انقلابی شیلیایی که بدست مزدوران پینوشه بشهادت رسید


راه ها را باز میکند
 درمیان تپه ها 

جای پایش را روی باد ها برجای می نهد

عقاب پرواز میکند

 و سکوت اورا سایبانی است

هرگز ازسرما شکایتی ندارد 
اهرگز  ازخستگی شکایتی ندارد
فقر صدای  گام هایش را می شناسد
 و اورا چون کوری دنبال میکند
برو ، برو ، برو 
دوان دوان دوان
اینجا ، آنجا ، اینجا ، آنجا
برو دوان دوان دوان
فرا ر کن 
ترا خواهند کشت
فرار کن 
دوان دوان برو
سر از تن اش جدا میکنند
با پنجه های طلایی کلاغان
 به صلیب اش می کشند

فرزند طغیان را

بیست تا بیست تا بدنبالش هستند

تا جائیکه جانش را بستانند
 میخواهنداورا بکشند
فرا ر کن ، برو 
 دوان دوان برو

اینجا ، آنجا ، اینجا ، آنجا

دوان دوان برو

کشته خواهی شد
برو ، برو 
دوان دوان دوان 
برو

اجرای ترانه توسط ویکتور خارا

Sunday, August 21, 2016

اورفت -- برای قهرمان ملی علی اکبر اکبری --زری اصفهانی



او رفت 

نه برای آنکه تقدیس اش کنند

نه برای آنکه نامش را 
بردیوارها بنویسند
 و تصویرش را 
بر سنگ ها حک کنند
او رفت 
حتی نه برای آنکه 
دربهشت 
فرشته ای زیبا مدالی را بر سینه اش بچسباند
او رفت
تنها برای خرسندی یک پرستو
که از چنگال های کرکسی گریخته است 
تنها برای شادی یک آهو 
که از پنجه های گرگی رمیده است 
 او رفت 
تنها برای  شادمانی کوچک دل خود
چونان کودکی 

که بند از پای کبوتری گشوده است
و قهقهه زنان پروازش را درآسمان مینگرد


اورفت 
  با آسودگی باغبانی 
که گرازی را از مزرعه اش رانده است

Friday, August 19, 2016

کلمات - نقاشی و شعر از زری اصفهانی

کلماتی هستند که  تاریک اند
مثل مردابی که درآن جانوران زشت لانه دارند
مثل ظلمات دخمه های سرد
و سرداب های نمور
کلماتی که قلب های  مرده را درخود حمل میکنند
قلبهایی  که به جای خون درآن قیر  سیاهی منجمد شده است
ویا  خزه های برکه ای   ساکن
چیزی از آنها استشمام نمیشود
جز بوی نمور اندیشه ای فرتوت
اندیشه ای که مرگ رویاهایش را به عزا نشسته است
و یا دربرابر میز چرکین میخانه ای
به خواب رفته است
و بزاقی غلیظ از  گوشه دهانش می چکد
قطره قطره قطره بر لکه های چرب
**** 
و یا کلماتی که برتابوت ها می نویسند
برتابوت هایی که مردگان بی نامی را حمل میکنند
*
 وگاهی  آینه  شکسته ای را مانند
که چهره ای پیر و رنجور را درزخم های خود
بازتاب میدهد
*
گاهی کلمات حرکت مداوم چرخ های کالسکه ای شکسته است
که تق تق کنان براه خود میرود
و اسبی رنجور و نزار
درجاده ای خاکی
آنرا با خود میکشد
*
وگاهی هم قاب های فرسوده روی دیوارند
با تصویر چهره پیری  که سالهاست مرده است
*******
دراین کلمات 


چیزی نمیشود دید
به جز جنازه هایی که منتظر تابوتشان اند
ویا اسب های نزاری که منتظر مرگشان اند
و مرثیه خوانانی که منتظر پر شدن گور و پایان کارشان اند
******
و اما گاهی
 کلمات چون شاخه های تازه شمشاد هایند
برگ میدهند
جوان میشوند
میرقصند درنسیم سرخوش بهاری
 و قطره های باران را
شادیانه می نوشند
دراین کلمات
زندگی گام به گام  میروید
تازه میشود

میدرخشد
و امیدی  دیوانه و گرم  
درمیان شاخ و برگ درختان تناور ش لانه میکند


 میشود تاب بازی کودکی را به آن اویخت
گلی از آن چید و برگیسوان زنی
مادری ، خواهری ،  دختری  یا معشوقی اویخت
با این کلمات میشود
چون آواز گیتار کولیان  رقصید

میشود آنرا چون جامی از شربت سیب نوشید
میشود چون بوسه گرمی آنرا به گونه ای بخشید
و یا با آن کودکانه خندید
*****
و من 
هرگزنمیگذارم تا کلمات ام مرداب شوند
و درآن جنازه های مردگان غوطه ور گردند
نمیگذارم تا کلماتم تابو ت های شکسته اجساد پیر گردند

و یا خزه های بویناک غارهای تاریک
و یا خیابان های سرد و ملول نیمشب شهری متروک 
******
کلما ت من از عسل گلهای سرخ
وبالهای  زنبوران طلایی اند
از عطر سبد های بنفشه های فروردین
 کلمات من  ازتکه های ابر این آسمان است
که چون دامن پرچینی از حریر گسترده است
 و با طرحی از  پرهای سپید و آبی  کبوتران

واز خورشیدی که پشت درختان افرا
برگونه های من بوسه میزند

درهرصبحدم که هنوز درخوابم
*****
کلمات من نه دیوارهای شکسته دیروزند
 و نه قبرستان های ملول نومیدیهای امروز
******
من درکلماتم زندگی میکنم
همچون شمعی خندان بر کیک تولد کودکی
همچون باد بادکی رنگین 
در میان انگشتان کودکانه ای
همچون ابرهای بازیگوش
که گرد هم می آیند
و بر صحرایی تشنه می بارند
و یا چون جویباران 
که لبخند زنان روان اند 
و دربوی پونه ها و بابونه ها شنا میکنند
******
درکلمات زشت دیوها زندگی میکنند
و قهقهه میزنند
مزاح میکنند و چون دلقکان مسکین 
با ماسک های رنگین 
خود را عرضه میکنند
کوتاه زمانی زنده اند 
و چون جنیان چراغ جادو
همراه نور صبح پراکنده میشوند
گم میشوند
 و  ازروشنایی میگریزند
****
و اما گاهی 
کلمات صدای آبی  امواج دریا  را میدهند
و آرامش ماه زلال را 
کلمات من 
از عسل گلهای سرخ
و بالهای طلایی زنبوران اند
کلمات من کودکان و شادیهایند
رقصنده درمیان باران ها وبادها

Monday, August 15, 2016

پاسخ شادی صدر به مصطفی تاج زاده



در واکنش به انتشار نوار جلسه هیات مرگ با منتظری نوشته اید: "من به سهم خود از خانواده‌های اعدام‌شدگان آن فاجعه از جمله بازماندگان قربانیانی که عضو مجاهدین خلق نبودند، پوزش می‌طلبم." به این عکس نگاه کنید. این فقط یکی از ده‌ها گور جمعی است که در جریان کشتار 67، در جای جای ایران، شبانه و مخفیانه کنده شد تا پیکرهای اعدام شده‌ها را بدون اطلاع خانواده و مردم، در آن روی هم بریزند و با مشتی خاک و بعضی جاها، با سیمان رویش را بپوشانند تا چهره جنایت را پنهان نگه دارند. به این عکس خوب نگاه کنید و به ما بگویید دقیقا از خانواده چه کسانی باید عذرخواهی شود؟ این‌ها که در این گورهای جمعی دفن شده‌اند، که بوده‌اند؟ اسم خودشان و مادر و پدرشان چه بوده؟ چطور می‌توانید خانواده‌های آن‌ها را پیدا کنید و ازشان معذرت خواهی کنید؟ در هولناکی اتفاقی که این عکس به تصویر کشیده عمیق شوید و بعد جواب دهید: آیا بدون اینکه خانواده‌ها حداقل بدانند پیکر فرزندانشان کجا و در کدام گور جمعی دفن شده، اصلا عذرخواهی شما محلی از اعراب دارد؟!

نوشته اید: "من اندیشه، راهبرد و روش های تشکیلاتی فرقه رجوی را چنان فاشیستی و غیرانسانی می‌بینم که فقط با داعش قابل مقایسه است. با وجود این وقتی اعضای همین سازمان مخوف بازداشت، محاکمه و زندانی می شوند، حقوقی دارند که با هیچ توجیهی نمی‌توان و نباید آن‌ها را نادیده گرفت یا نقض کرد." به نظر می رسد نه فقط حقایق زندگی همان خانواده‌هایی را که ازشان عذرخواهی کرده‌اید نادیده گرفته‌اید که حتی نوار را هم خوب گوش نکرده‌اید. منتظری آشکارا از پروژه کشتن همه اعضا و هواداران مجاهدین، حتی روزنامه‌خوان و نشریه‌خوان‌شان پرده برمی‌دارد. اما شما، بسیار آگاهانه، همه آن‌هایی را که در زندان "اتهام" مجاهدین داشته‌اند، "عضو" این سازمان و مسلح می خوانید و با داعش‌وار خطاب کردنشان، اعدام‌شان را همچنان به حق جلوه می‌دهید.

بعید است کسی مثل شما با پیشینه مسئولیت در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که سابقه عملیات تروریستی قبل از انقلاب خود را با افتخار در کارنامه‌اش بیان می کند، سازمانی که بعد از انقلاب در تشکیل و تاسیس کمیته های انقلاب نقش اصلی را داشته است، کمیته هایی که در سرکوب و دستگیری و شکنجه مخالفان جایگاه ویژه ای داشته، فرق بین عضو و هوادار یک سازمان سیاسی را نداند. بعید است معاون سیاسی اسبق وزارت کشور، سهوا و بدون هیچ عمدی، همه آنهایی را که با "اتهام" مجاهد بودن، عضو یا هوادار یا روزنامه فروش یا روزنامه خوان بودند و در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای و بدون حضور وکیل محکوم شده اند را بریزد توی یک تابوت، درش را محکم میخ بکوبد و رویش برچسب بزند: "تروریست فاشیست" و خلاص!

به این داستان، که خلاصه یک زندگی بریده شده است فکر کنید. شاید چند شبی آرامشتان سلب شد و خوابتان نبرد: مهدی افتخاری، فرزند یک کارگر معدن، وقتی به اتهام هواداری از مجاهدین در مشهد در سال 60 دستگیر شد، 15 سال داشت، کلاس دوم دبیرستان بود. زندان پر از زندانی بود و چون جا برای آن همه نداشته اند، تعداد زیادی را در چادری در حیاط زندان نگه‌می‌داشتند. چادری که هوایش روزها داغ بوده و شبها، خیلی سرد. سی و پنج نفر زندانی فقط دو تا پتو داشته‌اند. مهدی افتخاری، در آن سرمای وحشتناک، شب‌ها سرش را می کرده زیر پتو و آرام، گریه می کرده و به هم بندی‌اش می‌گفته که چقدر دلش برای مادرش تنگ شده است. او را در اسفند 60، در همان 15 سالگی اعدام کردند و هفت سال بعد نوبت به بقیه نوجوان‌هایی رسید که هم زمان با او دستگیر شده بودند.

فقط در همان زندان وکیل آباد مشهد، وقت کشتار 67، محمد حیدری 23 ساله بوده، علی آگاه 22 ساله، علیرضا سعیدی 24 سال‌ش بود، علی سعیدی شریف آبادی 19 سال‌ش بوده (یعنی وقت دستگیری فقط 12 سال داشته است)، محمدرضا سعیدی شریف‌آبادی، 23 سال داشته (پدر این دو برادر کارگر شهرداری بوده است)، ابوالفضل طالب بیدختی 21 سال و علی گلی 22 سال. این ها همه شان در زندان بالغ شده بودند، هفت سال حبس کشیده بودند و دیگر باید آزاد می شدند که اعدام شدند. پیکر آنها را به همراه بقیه اعدام شدگان در "لعنت آباد" بهشت رضای مشهد و در گورهای جمعی که با عجله و شبانه با بولدوزر حفر شده ریخته‌اند.

نوشته‌اید: "متواضعانه آنان [خانواده ها] را فرامی خوانم تا با تأسی به ماندلا "ببخشند اما فراموش نکنند" تا ایران و ایرانی از چرخه شوم نفرت و کینه و انتقام رها شوند." اول اینکه روایت شما از اتفاقی که در آفریقای جنوبی افتاد یک روایت جعلی و خودساخته است. در آفریقای جنوبی، قربانیان پیروز شده بودند. اما در آنجا هم، تنها جنایتکارانی بخشیده شدند که ابتدا، در مقابل کمیسیون حقیقت ایستادند و درباره کارهایی که کرده بودند، حقیقت و همه حقیقت را بیان کردند. جلسات کمیسیون حقیقت از رادیوی ملی پخش می شد و همه مردم، درباره جزییات دهشتبار جنایت های رژیم آپارتاید، آگاهی پیدا می‌کردند. دوم اینکه در ایران، خانواده های اعدام شدگان کشتار 67 و البته سایر قربانیان فجایع دهه اول استقرار جمهوری اسلامی، سی وچند سال است که دنبال جواب سوالات ساده‌شان می‌گردند، اینکه بچه هایشان را چرا کشتند؟ چگونه و کجا آن ها را کشتند؟ چه کسانی مسئول بوده اند و پیکر بچه هایشان را کجا دفن کرده اند؟ برای پرسیدن این سئوال‌های ساده، جز جواب، هر برخوردی را تجربه کرده اند: توهین شنیده اند، کتک خورده اند، دستگیر شده اند، حتی از عزاداری‌شان و حتی گذاشتن گل بر روی گورهای جمعی جلوگیری کرده اند. آنها مستحق دانستن حقیقت هستند. مستحق این هستند که شاهد و شاکی محاکمه عاملان و آمران آن جنایت‌ها (تکرار می کنم، محاکمه و نه انتقام‌جویی) باشند. خانواده‌ها مستحق آنند که خساراتی که به آن‌ها وارد آمده جبران شود و نیز، از فرزندانشان اعاده حیثیت شود. جامعه نیز حق دارد از اینکه چنین جنایت‌هایی هیچگاه در آینده تکرار نخواهند شد، اطمینان حاصل کند.

مهمترین دستاورد کتاب خاطرات منتظری، انتشار سند فتوای کشتار و همین‌طور برخی جزییات مربوط به اعدام‌ها، از زاویه مقامی بلندپایه در درون نظام بود. این نوار هم اطلاعات تازه‌ای را به خصوص درباره اینکه آغاز روند کشتار زندانیان، سه-چهار سال قبل از سال 67 بوده و نه پس از پایان جنگ و نه به تلافی عملیات فروغ جاویدان، در اختیار عموم قرار می‌دهد. پس از عذرخواهی، شما، شخص شما، از میان حقایق ناگفته، انکار یا تحریف شده، چه دارید که امروز در کفه وجدان جمعی و تاریخ مشترک "ایران و ایرانی" بگذارید؟! شما، به عنوان یک مقام دولتی دهه 60، چه اطلاعات درونی دارید که باید سکوتتان را درباره آن بشکنید؟!

آقای تاجزاده
اگر این عکس را دیدید و آن سرگذشت‌ها را خواندید و احیانا چند شب خوابتان نبرد، این‌ها منابعی است که برای مطالعه بیشتر معرفی می کنم که شاید در بی‌خوابی‌های شبانه به آن رجوع کنید:

1. عکس‌های بیشتر از یکی از مکان‌هایی که اعدام‌شدگان سال 67 در آن، به احتمال قوی به شکل جمعی، دفن شده‌اند: https://goo.gl/FPvzqy.
2. اسامی و سرگذشت زندانیان نوجوان مشهد که به اتهام هواداری از مجاهدین، هفت سال حبس کشیدند و در آستانه به پایان رسیدن حبس‌شان در کشتار 67 اعدام شده اند را از شهادت رسول شوکتی، زندانی سیاسی سابق و از شاهدان کشتار 67 در زندان وکیل آباد برداشته‌ام. متن کامل این شهادت نزد عدالت برای ایران ثبت شده است. بخشی از خاطرات او نیز این‌جا منتشر شده است: goo.gl
3. سند دو جلسه بهمن ماه سال 59 در دفتر نخست وزیری درباره تصمیم گیری برای بستن نشریات و دفاتر سازمان های سیاسی و برخورد شدید با اعضا و هواداران سازمان های مخالف و اعدام آن ها. این جلسات، چهار ماه قبل از اینکه سازمان مجاهدین اعلام ورود به "فاز نظامی" کند، تشکیل شده و به خوبی نشان می دهد که پروژه حذف فیزیکی مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی ماه ها قبل از اینکه انفجارهای دفتر نخست وزیری و حزب جمهوری اسلامی رخ دهد شروع شده بوده است. از جمله حاضران در این جلسات، موسوی اردبیلی، بهزاد نبوی، نصرالله جهانگرد، خسرو تهرانی، مرتضی رضایی و محسن سازگارا بوده اند. (جنایت بی‌عقوبت، عدالت برای ایران، 2011، پاورقی صفحه 29): goo.gl
4. درباره تاریخچه تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب که از ائتلاف هفت گروه اسلامی مخالف شاه که معتقد به مبارزه مسلحانه بودند، ایجاد شده است: goo.gl
5. درباره تاریخچه تشکیل کمیته های انقلاب و نقش سازمان مجاهدین انقلاب در آن (کتاب خاطرات آیت الله مهدوی کنی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، فصل چهارم، به خصوص صفحه 230 به بعد):https://goo.gl/FPvzqy.
- البته که بیش از آن چه در این دو منبع درباره سازمان مجاهدین انقلاب آمده ، از تاریخ آن اطلاع و در آن نقش داشته و دارید، اینها را فقط گذاشتم برای اینکه یادآوری کنم ما هم می دانیم!
6. در مورد تجربه آفریقای جنوبی، با وجود اینکه به انگلیسی زیاد نوشته شده، مطلب علمی و دقیق به فارسی خیلی کم هست. "نه بخشش نه انتقام؛ تجربه عفو در آفریقای جنوبی"، مقاله‌ای که در دو بخش منتشر شده یکی از بهترین هاست برای آن ها که واقعا می خواهند بدانند آفریقای جنوبی چگونه با گذشته خود روبه‌رو شد (نه بخشش نه انتقام؛ تجربه عفو در آفریقای جنوبی، رها بحرینی، بی‌بی‌سی فارسی، نوامبر و دسامبر 2013): goo.gl و goo.gl
7. درباره سی و چند سال تلاش خانواده‌ها در جست‌و‌جوی حقیقت و عدالت و نقض اولیه‌ترین حقوق آن‌ها (داستان ناتمام، عدالت برای ایران، 1394): goo.g

Saturday, August 13, 2016

ما باید از نالیدن دست بر می داشتیم و جنگیدن با دشمن را آغاز می کردیم .

به مناسبت سالروز90 سالگی فیدل کاسترو


من در حین یکی از آن شب های سرد مکزیکی برای اولین بار با "فیدل" آشنا شدم. "فیدل" به نظرم مرد فوق العاده ئی آمد ، او نا ممکن ترین چیزها را مطرح و حل و فصل می کرد . من در خوش بینی او شریک شدم ، کارها و جنگ های زیادی بود که باید انجام می دادیم ، ما باید از نالیدن دست بر می داشتیم و جنگیدن با دشمن را آغاز می کردیم .

" ارنستو چه گوارا "

Wednesday, August 10, 2016

آواز زیبای درفلسطین زاده شدم با صدای فوق العاده آمال مثلوثی که بزبان اسپانیولی خوانده است- ترجمه ترانه اززری اصفهانی

درفلسطین زاده شدم 
ترجمه ترانه اززری اصفهانی

درفلسطین زاده شدم
هیچ جایی ندارم
و هیچ کشوری ندارم
و هیچ خانه ای ندارم

با انگشتان ام آتش میسازم
و با قلبم برای تو میخوانم

 تارهای قلبم می گریند

درفلسطین زاده شدم
 درفلسطین زاده شدم

هیچ جایی ندارم
وهیچ چشم اندازی پیدا نیست
من خانه ای ندارم


آه  زمانی که  تو میخوانی
بادردهایت
زن های ما درگیر جنگ هستند

****
آمال مثلوثی تونسی الاصل است
معرفی ترانه رابه زبان فرانسوی کرده است . او درفرانسه زندگی میکند
ترانه اما به زبان اسپانیولی اجرا شده است

درزمان انقلاب تونس ، یک ترانه مشهور او به اسم کلمه من آزادیست به سرود ملی تبدیل شده بودو درهمه تظاهراتها خوانده میشد

وزارت اطلاعات خانواده آیه الله منتظری را تهدید کرده است و دستورداده است که فایل صوتی اورا از روی سایت ها بردارند و بگویند که فایل صوتی واقعی نیست!




خوشا روز انتقام - درسوگ سروهای همیشه ایستاده - زری اصفهانی


به جهان پلشتی ها پا نهاد .
چون نیلوفری درمرداب روئید
و چون گل سرخی بر شاخه عریان پائیزی پرپرشد.
خون های انتقام ناگرفته برزمین
و نعش شهیدان بر شانه های سکوت مرگ
ای جماعت هلهله ای ، فریادی !
مرداب خفقان گرفته است .
و سرتا بپای این شب
به لجن ترس و تردید و یاس آلوده است
خوشا آسودن دردل خاک
وقتی که درجهانی چنین پلید گرفتار آمده ای
برایت سوگمند نیستم
اینک آسوده ای
ورجالگان دیگر ترا نمی آزارند
نه امید ی و نه بیمی
نه هراسی و نه عشقی
طغیانی چون دل دریا
نمیگویم که خدا یت بیامرزد
تو خود خدای خویش گشتی
وقتی که دل به مرگ دادی
وخون خویش را
برچهره قاتلان ات پاشیدی
وقتی که همه واژه ها را سوگوار خویش نمودی
خوشا روزی که تفنگ ها دوباره بغرند
وواژه ها ی غمگین به طبل های توفان بدل شوند
خوشا روز انتقا
م