Monday, September 26, 2016

پائیز - شعر و نقاشی از زری اصفهانی



!
زمان کوتاه است
 
بادها از چهار سو میرسند
 
پا برسر خرمن های درو شده
 
و برگهای زرد
 
پیش از آنکه بگرید آسمان
 
برآشیانه های تهی
 
و رد پای مسافران گمشده
 
پیش از آنکه توفان آخرین بوته را فرو بلعد
 
و آخرین برگ را به زمین افکند
 
برقص آفتاب
 
دربرابر نگاه شمعدانی غمگین
 
و آخرین غروب ارغوانی
 

حتی گنجشگ های پرهیاهودانسته اند
 
که هنگام رفتن است
 

برقص آفتاب
 
زمان کوتاه است

Thursday, September 22, 2016

جاده ها مرا به خانه ام برسانید - جان دنور - ترجمه اززری اصفهانی


جاده ها مرا به خانه ام ببرید
John Denver
ترجمه از زری اصفهانی 
*****************
همچون بهشت ، ویرجینای غربی 

کوه های آبی حاشیه ای 

رودخانه شناندوا

زندگی آنجا کهنسال است 

کهن  تراز درختان

جوانتر از کوه ها

درحال رستن است   به آرامی یک نسیم

جاده ها مرا به خانه ام ببرید
به مکانی که  به آن تعلق دارم
ویرجینای غربی ، کوهستان ماما

مرا به خانه برسانید جاده های بیرون شهرها

همه خاطرات من برگرد او جمع شده اند

بانوی معدن کار
غریبه با آبهای آبی 

تاریک و خاک آلود
ترسیم شده روی آسمان


طعم مه آلود مهتاب

قطره اشک در چشم من

جاده ها 
مرا به خانه  ام برسانید

به آن مکانی که به آن تعلق دارم

ویرجینای غربی ، 
کوهستان ماما
مرا به خانه برسانید جاده های کوهستانی
من صدایش را درصبحگاهان میشنوم
که مرا صدا میزند
رادیو به یاد من میآورد خانه ام را دردورها
 و درحالیکه جاده ها را د ر مینوردم 
احساس میکنم  که باید همین دیروز به خانه میرفتم
همین دیروز به خانه میرفتم

Wednesday, September 21, 2016

فیلمی جالب و دیدنی از چگونی فرار نخبه ها از ایران - میراث آلبرتا

My coat of many colours - کت رنگارنگ من - خواننده دالی پارتن ترجمه از زری اصفهانی


دالی پارتن خواننده معروف کانتری میوزیک ( آهنگ های محلی ) آمریکایی است -. ترانه کانتری میوزیک معمولا داستان کوتاه پراحساسی است که به شعر درآمده است 
........................
کت رنگارنگ من 
به سال ها ی گذشته که برمیگردم
باردیگر حیرت زده به ایام کودکی ام میرسم
به یاد می آورم جعبه ای از تکه پارچه های کهنه را
که کسی به ما داده بود
و اینکه چگونه مادرم آن تکه ها را قابل استفاده میساخت
تکه هایی که از همه رنگ بودند
تکه هایی کوچک
و من کتی نداشتم
و آخرهای پائیز بود
مادرم تکه ها را بهم دوخت
هرتکه را با عشق میدوخت
کت مرا از رنگهای فراوان ساخت
که من بداشتن آن افتخار میکردم
همانطور که میدوخت برایم قصه میگفت
قصه ای از انجیل که خوانده بود
درباره کت رنگارنگی که یوسف* می پوشید
و آنگاه گفت
شاید که این کت برای تو
خوشبختی و شانس آورد
ومن برای پوشیدن اش صبرم را ازدست داده بودم 
و مادرم آنرا با بوسه هایش برکت بخشید
کت رنگارنگ من
که مادرم آنرا برایم دوخت
آنرا از تکه های کهنه درست کرد
اما من آنرا با افتخار تمام پوشیدم
با اینکه ما هیچ پولی نداشتیم
من با آن کت رنگی ام
که مادرم برایم دوخت
تا جایی که میتوانستم ثروتمند بودم
و آنگاه با وصله هایی برروی شلوارم
وسوراخ های کفش هایم
درکت رنگارنگم
با شتاب به سمت مدرسه رفتم
درآنجا که متوجه شدم دیگران دارند به من میخندند
و مسخره ام میکنند
درکت رنگارنگم
که مادرم برایم دوخته بود
آه من نمی فهمیدم
چون احساس میکردم که ثروتمند هستم
و من به آنها از عشقی گفتم
که مادرم با هرکوک به آن کت دوخته بود
و من به آنها همه قصه هایی را
که مادرم هنگام دوختن کت برایم تعریف کرده بود گفتم
و اینکه چطور کت رنگارنگم
بیشتر از همه لباس های آنها برایم می ارزید
اما آنها نمی فهمیدند
و من تلاش کردم که به آنها نشان بدهم
که یک نفر فقط فقیراست
اگر انتخاب کند که فقیر باشد
من حالا میدانم که ما هیچ پولی نداشتیم
اما من تا جایی که میتوانستم ثروتمند بودم
درکت رنگارنگم
که مادرم برایم دوخته بود
تنها برای من دوخته بود
............
درقصه یوسف در انجیل لباسی که برادرانش آلوده به خون برای پدرشان آورد ند یک کت 
رنگارنگ بوده است
http://youtu.be/c1zJzr-kWsI

Tuesday, September 20, 2016

وقتی که شعر می سرودم و تابلوی خورشید -زری اصفهانی


وقتی که شعر می سرودم و تابلوی خورشید -زری اصفهانی




وقتی که شعر میسرود م
یکباره یا د ابر تاریکی افتادم
که خاطرات جویبارهای آبی
ورودخانه های سبزرا
با خود مرور میکرد
و باز یاد درختی افتادم
که خاطرات یک شکوفه گلرنگ را
درذهن خویش تصویر میکرد
وقتی که شعر میسرودم

یک شمع پشت پنجره ای
خاموش شد
و درپیاده روی خیس

یک رهگذر به زمزمه
آوازی خواند

و
ناگاه
از لابلای برگهای درخت بید
آواز یک پرنده شب خوان فرو چکید
وماه
درپشت تکه ابر سفیدی
گم شد
وقتی که شعر میسرودم

نقاشی از زری اصفهانی


Sunday, September 18, 2016

هامینگ برد درباغچه من درحال صرف شربت !


شعراز اکتاویو پاز - ترجمه از زری اصفهانی 

شگفت
-------

بی حرکت

نه برروی شاخه 

در هوا
نه در هوا

درلحظه 

!هامینگ برد